جویبار لحظه ها

من در آن شهر شب و رخوت و قندیل سرسبزترین خاطره را آه کشیدم..

بی عنوان...

صدای شرشر بارون خیلی آرامش بخشه ولی وقتی توی دلِ دلِ شبِ تاریکِ اتاقت با هوهوی باد و صدای مرموزی که به هیچ چیزی نمیتونی ربطش بدی الا توهمات ذهن مالیخولیاییت، در هم می آمیزه... عرضم به خدمتتون که دریغ از ذره ای آرامش و حس خوب...